تبلیغات
وبلاگ شعر یاسر شـکوری یاس - تفسیر سوره مبارکه لقمان

سوره لقمان
سوره لقمان {31}
این سوره در «مكّه» نازل شده و داراى 34 آیه است‏
محتواى سوره:
بطور كلى محتواى این سوره در پنج بخش خلاصه مى‏شود:
بخش اول بعد از ذكر حروف مقطعه اشاره به عظمت قرآن و هدایت و رحمت بودن آن براى مؤمنانى كه واجد صفات ویژه هستند مى‏كند.
بخش دوم از نشانه‏هاى خدا در آفرینش آسمان و برپا داشتن آن بدون هیچ‏گونه ستون، و آفرینش كوهها در زمین، و جنبندگان مختلف، و نزول باران و پرورش گیاهان سخن مى‏گوید.
بخش سوم قسمتى از سخنان حكمت‏آمیز لقمان آن مرد الهى را به هنگام اندرز فرزندش نقل مى‏كند.
در بخش چهارم بار دیگر به دلائل توحید باز مى‏گردد، و سخن از تسخیر آسمان و زمین و نعمتهاى وافر پروردگار و نكوهش از منطق بت پرستانى كه تنها بر اساس تقلید از نیاكان در این وادى گمراهى افتادند، سخن مى‏گوید.
و نیز از علم گسترده و بى‏پایان خدا با ذكر مثال روشنى پرده بر مى‏دارد.
بخش پنجم اشاره كوتاه و تكان دهنده‏اى به مسأله معاد و زندگى پس از مرگ دارد، به انسان هشدار مى‏دهد كه مغرور به زندگى این دنیا نشود.
این مطلب را با ذكر گوشه‏اى از علم غیب پروردگار كه از همه چیز در ارتباط با برگزیده
تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 550
 انسان را از جمله لحظه مرگ او و حتى جنینى كه در شكم مادر است آگاه است تكمیل كرده و سوره را پایان مى‏دهد.
فضیلت تلاوت سوره:
در حدیثى از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله مى‏خوانیم: كه سوره لقمان را بخواند لقمان در قیامت رفیق و دوست اوست، و به عدد كسانى كه كار نیك یا بد انجام داده‏اند (به حكم امر به معروف و نهى از منكر در برابر آنها) ده حسنه به او داده مى‏شود"
و در حدیث دیگرى از امام باقر علیه السّلام مى‏خوانیم: «كسى كه سوره لقمان را در شب بخواند، خداوند سى فرشته را مأمور حفظ او تا به صبح در برابر شیطان و لشكر شیطان مى‏كند، و اگر در روز بخواند این سى فرشته او را تا به غروب از ابلیس و لشكرش محافظت مى‏نمایند».
این همه فضیلت و ثواب و افتخار براى خواندن یك سوره قرآن به خاطر آن است كه تلاوت مقدمه‏اى است براى اندیشه و فكر و آن نیز مقدمه‏اى است براى عمل و تنها با لقلقه لسان نباید این همه فضیلت را انتظار داشت.

 "بسم اللّه الرّحمن الرّحیم"
 به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

 (آیه 1)- " الْمْ " ( الف ، لام ، میم ) این سوره، با ذكر عظمت و اهمیت قرآن آغاز مى‏ شود، و بیان حروف مقطعه در ابتداى آن نیز اشاره لطیفى به همین حقیقت است، كه این آیات كه از حروف ساده الفبا تركیب یافته، چنان محتوائى بزرگ و عالى دارد كه سر نوشت انسان ها را به كلى دگرگون مى‏ سازد. 


 (آیه 2)- لذا بعد از ذكر «حروف مقطعه» مى‏ گوید: «این آیات كتاب حكیم است» كتابى پر محتوا و استوار (تِلْكَ آیاتُ الْكِتابِ الْحَكِیمِ).
توصیف «الْكِتابِ» به «الْحَكِیمُ» یا بخاطر استحكام محتواى آن است، چرا كه هرگز باطل به آن راه نمى ‏یابد، و هر گونه خرافه را از خود دور مى‏ سازد.
و یا به معنى آن است كه این قرآن همچون دانشمند حكیمى است كه در عین خاموشى با هزار زبان سخن مى‏ گوید، تعلیم مى‏ دهد، اندرز مى‏ گوید، تشویق می کند.

برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 551

داستانهاى عبرت‏انگیز بیان می كند، و خلاصه به تمام معنى داراى حكمت است، و این سر آغاز، تناسب مستقیمى دارد با سخنان «لقمان حكیم» كه در این سوره از آن بحث به میان آمده.
 (آیه 3)- این آیه هدف نهائى نزول قرآن را با این عبارت بازگو مى‏كند: این كتاب حكیم «مایه هدایت و رحمت براى نیكو كاران است» (هُدىً وَ رَحْمَةً لِلْمُحْسِنِینَ).
 «هدایت» در حقیقت مقدمه‏اى است براى «رحمت پروردگار»، چرا كه انسان نخست در پرتو نور قرآن حقیقت را پیدا مى‏ كند و به آن معتقد مى‏ شود، و در عمل خود آن را به كار مى ‏بندد، و به دنبال آن مشمول رحمت واسعه و نعمتهاى بى‏ پایان پروردگار مى‏ گردد.
 (آیه 4)- این آیه محسنین را با سه وصف، توصیف كرده، مى‏گوید: همانان كه نماز را بر پا مى‏دارند، و زكات را مى‏پردازند و آنها به آخرت یقین دارند» (الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ).
پیوند آنها با خالق از طریق نماز، و با خلق خدا از طریق زكات، قطعى است و یقین آنها به دادگاه قیامت انگیزه نیرومندى است براى پرهیز از گناه و براى انجام وظایف.
 (آیه 5)- و این آیه عاقبت و سر انجام كار «محسنین» را چنین بیان مى‏كند:
 «آنها بر طریق هدایت از پروردگارشانند، و آنانند رستگاران» (أُولئِكَ عَلى‏ هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ).
 (آیه 6-)
شأن نزول:
این آیه در باره «نضر بن حارث» نازل شده است.
او مرد تاجرى بود و به ایران سفر مى‏ كرد، و در ضمن، داستانهاى ایرانیان را براى قریش بازگو مى‏ نمود، و مى‏ گفت: اگر محمّد براى شما سر گذشت عاد و ثمود را نقل مى‏ كند، من داستانهاى رستم و اسفندیار، و اخبار كسرى و سلاطین عجم را باز مى‏ گویم! آنها دور او را گرفته، استماع قرآن را ترك مى‏ گفتند.
بعضى دیگر گفته‏اند كه این قسمت از آیات در باره مردى نازل شده كه كنیز                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 552

 خواننده‏اى را خریدارى كرده بود و شب و روز براى او خوانندگى مى‏ كرد و او را از یاد خدا غافل مى ‏ساخت.
تفسیر:
غنا یكى از دامهاى بزرگ شیاطین! در اینجا سخن از گروهى است كه درست در مقابل گروه «محسنین» و «مؤمنین» قرار دارند كه در آیات گذشته مطرح بودند.
سخن از جمعیتى است كه سرمایه ‏هاى خود را براى بیهودگى و گمراه ساختن مردم به كار مى‏ گیرد، و بدبختى دنیا و آخرت را براى خود مى‏ خرد! نخست می‏ فرماید: «و بعضى از مردم، سخنان باطل و بیهوده را خریدارى مى‏ كنند تا (خلق خدا را) از روى جهل و نادانى، از راه خدا گمراه سازند» (وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ).
 «و آیات خدا را به استهزاء و سخریه گیرند» (وَ یَتَّخِذَها هُزُواً).
و در پایان آیه اضافه مى‏ كند: «عذاب خوار كننده از آن این گروه است» (أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ).
 «لهو الحدیث» مفهوم وسیع و گسترده‏اى دارد كه هر گونه سخنان یا آهنگهاى سر گرم كننده و غفلت‏ زا كه انسان را به بیهودگى یا گمراهى مى ‏كشاند در بر مى‏ گیرد، خواه از قبیل «غنا» و الحان و آهنگهاى شهوت‏انگیز و هوس آلود باشد، و خواه سخنانى كه نه از طریق آهنگ، بلكه از طریق محتوا انسان را به بیهودگى و فساد، سوق مى‏ دهد.
تحریم غنا:
بدون شك غنا بطور اجمال از نظر مشهور علما حرام است و شهرتى در حدّ اجماع و اتفاق دارد.
از مجموع كلمات فقهاى اسلام استفاده مى‏ شود كه: «غنا» آهنگهایى است كه متناسب مجالس فسق و فجور و اهل گناه و فساد مى‏ باشد، و قواى شهوانى را در انسان تحریك مى‏ نماید.
این نكته نیز قابل توجه است كه گاه یك «آهنگ» هم خودش غنا و لهو و باطل است و هم محتواى آن، به این ترتیب كه اشعار عشقى و فسادانگیز را با آهنگهاى مطرب بخوانند، و گاه تنها آهنگ، غناست به این ترتیب كه اشعار پر محتوا یا آیات قرآن و دعا و مناجات را به آهنگى بخوانند كه مناسب مجالس عیّاشان و فاسدان است، و در هر دو صورت حرام
 مى‏ باشد.
برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 553 

نكته دیگر اینكه آنچه در بالا گفتیم مربوط به خوانندگى است، و اما استفاده از آلات موسیقى و حرمت آن بحث دیگرى دارد كه از موضوع این سخن خارج است.
 (آیه 7)- این آیه به عكس العمل این گروه در برابر آیات الهى اشاره كرده، و در واقع آن را با عكس العمل شان در برابر لهو الحدیث مقایسه مى ‏كند و مى ‏گوید:
 «و هنگامى كه آیات ما بر او خوانده مى‏ شود مستكبرانه روى بر مى‏ گرداند، گویى آن را نشنیده، گویى اصلا گوش هایش سنگین است» و هیچ سخنى را نمى‏ شنود (وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَیْهِ آیاتُنا وَلَّى مُسْتَكْبِراً كَأَنْ لَمْ یَسْمَعْها كَأَنَّ فِی أُذُنَیْهِ وَقْراً).
و در پایان، كیفر دردناك چنین كسى را این گونه بازگو مى‏ كند: «او را به عذابى دردناك بشارت ده»! (فَبَشِّرْهُ بِعَذابٍ أَلِیمٍ).
 (آیه 8)- در این آیه به شرح حال مؤمنان راستین باز مى ‏گردد كه در آغاز این مقایسه از آنان شروع شد، در پایان نیز به آنان ختم مى‏ گردد، مى‏ فرماید: «كسانى كه ایمان آورده‏اند و عمل صالح انجام داده‏اند، باغهاى پر نعمت بهشت از آن آنها است» (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ جَنَّاتُ النَّعِیمِ).
 (آیه 9)- مهم تر اینكه این باغهاى پر نعمت بهشتى، براى آنها جاودانه است «همیشه در آن خواهند ماند» (خالِدِینَ فِیها).
 «این وعده حتمى الهى است» و عده ه‏اى تخلف‏ ناپذیر (وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا).
و خداوند نه وعده دروغین مى‏ دهد، و نه از وفاى به وعده ‏هاى خود عاجز است، چرا كه «اوست عزیز و حكیم» شكست‏ ناپذیر و دانا (وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ).
 (آیه 10)- این آفرینش خداست، دیگران چه آفریده‏اند؟ این آیه از دلائل توحید كه یكى دیگر از اساسىی ‏ترین اصول اعتقادى است سخن مى‏ گوید.
نخست به پنج قسمت از آفرینش پروردگار كه پیوند ناگسستنى با هم دارند اشاره مى‏ كند، این موارد عبارتند از: آفرینش آسمان، و معلق بودن كرات در فضا و نیز آفرینش كوهها براى حفظ ثبات زمین، و سپس آفرینش جنبندگان، و بعد از آن آب و گیاهان كه وسیله تغذیه آنهاست.
مى‏ فرماید: «خداوند آسمانها را بدون ستونى كه قابل رؤیت باشد آفرید» (خَلَقَ السَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها).
این تعبیر اشاره لطیفى است به قانون جاذبه و دافعه كه همچون ستونى بسیار نیرومند اما نامرئى كرات آسمانى را در جاى خود نگه داشته بنا بر این، جمله فوق یكى از معجزات علمى قرآن مجید است كه شرح بیشتر آن را در ذیل آیه 2 سوره رعد (در جلد دوم) آوردیم.
سپس در باره فلسفه آفرینش كوهها مى ‏گوید: «خداوند در زمین كوههایى افكند تا شما را مضطرب و متزلزل نكند» (وَ أَلْقى‏ فِی الْأَرْضِ رَواسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِكُمْ).
حال كه نعمت آرامش آسمان به وسیله ستون نامرئیش، و آرامش زمین به وسیله كوهها تأمین شد نوبت به آفرینش انواع موجودات زنده و آرامش آنها مى‏رسد كه در محیطى آرام بتوانند قدم به عرصه حیات بگذارند، مى‏ گوید: «و در روى زمین از هر جنبنده‏اى منتشر ساخت» (وَ بَثَّ فِیها مِنْ كُلِّ دابَّةٍ).
اما پیداست كه این جنبندگان نیاز به آب و غذا دارند، لذا در جمله ‏هاى بعد به این دو موضوع اشاره كرده، مى‏ گوید: «و از آسمان آبى فرستادیم و به وسیله آن (در روى زمین) انواع گوناگونى از جفت هاى گیاهان پرارزش رویاندیم» (وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا فِیها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِیمٍ).
سفره‏اى است گسترده با غذاهاى متنوع در سر تا سر روى زمین كه هر یك از آنها از نظر آفرینش، دلیلى است بر عظمت و قدرت پروردگار.
این آیه بار دیگر به «زوجیت در جهان گیاهان» اشاره مى ‏كند كه آن نیز از معجزات علمى قرآن است، چرا كه در آن زمان، زوجیت (وجود جنس نر و ماده) در جهان گیاهان بطور گسترده ثابت نشده بود، و قرآن از آن پرده برداشت.
 (آیه 11)- بعد از ذكر عظمت خداوند در جهان آفرینش، و چهره‏ هاى مختلفى از خلقت روى سخن را به مشركان كرده و آنها را مورد باز خواست قرار مى‏ دهد، مى‏ گوید: «این آفرینش خداست، اما به من نشان دهید معبودان غیر او چه چیز را آفریده ‏اند»؟! (هذا خَلْقُ اللَّهِ فَأَرُونِی ما ذا خَلَقَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ).
مسلما آنها نمى‏ توانستند ادعا كنند هیچ یك از مخلوقات این جهان مخلوق بتها هستند، بنا بر این آنها به توحید خالقیت معترف بودند، با این حال چگونه مى ‏توانستند شرك در عبادت را توجیه كنند، چرا كه توحید خالقیت دلیل بر توحید ربوبیت و یگانگى مدبر عالم، و آن هم دلیل بر توحید عبودیت است.
لذا در پایان آیه، عمل آنها را منطبق بر ظلم و ضلال شمرده، مى‏ گوید: «ولى ظالمان در گمراهى آشكارند» (بَلِ الظَّالِمُونَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ).
مى‏ دانیم «ظلم» معنى گسترده‏اى دارد كه شامل قرار دادن هر چیز در غیر محل خودش مى‏ شود، و از آنجا كه مشركان عبادت و گاه تدبیر جهان را در اختیار بتها مى ‏گذاشتند مرتكب بزرگترین ظلم و ضلالت بودند.
 (آیه 12)- به تناسب بحث هاى گذشته پیرامون توحید و شرك و اهمیت و عظمت قرآن و حكمتى كه در این كتاب آسمانى به كار رفته، در این آیه و چند آیه بعد از آن، سخن از «لقمان حكیم» و بخشى از اندرز هاى مهم این مرد الهى در زمینه توحید و مبارزه با شرك به میان آمده، این اندرز هاى دهگانه كه در طى شش آیه بیان شده هم مسائل اعتقادى را به طرز جالبى بیان مى‏كند، و هم اصول وظایف دینى، و هم مباحث اخلاقى را.
در این كه «لقمان» كه بود؟ در حدیثى از پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله چنین مى‏خوانیم: «به حق مى‏گویم كه لقمان پیامبر نبود، ولى بنده ‏اى بود كه بسیار فكر مى‏ كرد، ایمان و یقینش عالى بود، خدا را دوست مى ‏داشت، و خدا نیز او را دوست داشت، و نعمت حكمت بر او ارزانى فرمود ...».
آیه مى‏ فرماید: «ما به لقمان حكمت دادیم (و به او گفتیم:) شكر خدا را بجاى آور، هر كس شكر گزارى كند، تنها به سود خویش شكر كرده، و هر كس كفران كند (زیانى به خدا نمى‏ رساند) چرا كه خداوند، بى‏نیاز و ستوده است» (وَ لَقَدْ آتَیْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَ مَنْ یَشْكُرْ فَإِنَّما یَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ).
حكمتى كه قرآن از آن سخن مى‏گ وید و خداوند به لقمان عطا فرموده بود «مجموعه‏ اى از معرفت و علم، و اخلاق پاك و تقوا و نور هدایت» بوده است.
 «لقمان» به خاطر داشتن این حكمت به شكر پروردگارش پرداخت او هدف نعمتهاى الهى و كاربرد آن را مى‏ دانست، و درست آنها را در همان هدفى كه براى آن آفریده شده بودند به كار مى‏ بست، و اصلا حكمت همین است: «به كار بستن هر چیز در جاى خود» بنا بر این «شكر» و «حكمت» به یك نقطه باز مى ‏گردند.
 (آیه 13)- بعد از معرفى لقمان و مقام علم و حكمت او به نخستین اندرز وى كه در عین حال مهمترین توصیه به فرزندش مى ‏باشد اشاره كرده، مى‏ فرماید:
به خاطر بیاور «هنگامى را كه لقمان به فرزندش- در حالى كه او را موعظه مى ‏كرد- گفت: پسرم! چیزى را همتاى خدا قرار مده كه شرك ظلم بزرگى است» (وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لِابْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یا بُنَیَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ).
چه ظلمى از این بالاتر كه هم در مورد خدا انجام گرفته كه موجود بى ‏ارزشى را همتاى او قرار دهند، و هم در باره خویشتن كه از اوج عزت عبودیت پروردگار به قعر درّه ذلت پرستش غیر او سقوط كنند!
 (آیه 14)- احترام پدر و مادر: این آیه و آیه بعد در حقیقت جمله‏ هاى معترضه‏اى است كه در لابلاى اندرزهاى لقمان از سوى خداوند بیان شده است، كه ارتباط روشنى با سخنان لقمان دارد، زیرا در این دو آیه، بحث از نعمت وجود پدر و مادر و زحمات و خدمات و حقوق آنهاست و قرار دادن شكر پدر و مادر در كنار شكر «اللّه».
به علاوه تأكیدى بر خالص بودن اندرزهاى لقمان به فرزندش نیز محسوب مى‏شود چرا كه پدر و مادر با این علاقه وافر و خلوص نیّت ممكن نیست جز خیر و صلاح فرزند را در اندرز هایشان بازگو كنند.
نخست مى‏ فرماید: «و ما به انسان در باره پدر و مادرش سفارش كردیم» (وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ).                  
 آنگاه به زحمات فوق العاده مادر اشاره كرده، مى‏ گوید: «مادرش او را با ناتوانى روى ناتوانى حمل كرد» و به هنگام باردارى هر روز رنج و ناراحتى تازه‏اى را متحمّل مى ‏شد. (حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى‏ وَهْنٍ).
مادران در دوران باردارى گرفتار و هن و سستى مى‏ شوند، چرا كه شیره جان و مغز استخوان شان را به پرورش جنین خود اختصاص مى‏ دهند، و از تمام مواد حیاتى وجود خود بهترینش را تقدیم او مى ‏دارند.
حتى این مطلب در دوران رضاع و شیر دادن نیز ادامه مى‏ یابد، چرا كه «شیر، شیره جان مادر است».
لذا به دنبال آن مى‏افزاید: «و دوران شیر خوارگى او در دو سال پایان مى‏یابد» (وَ فِصالُهُ فِی عامَیْنِ).
همان گونه كه در جاى دیگر قرآن نیز اشاره شده است: «مادران فرزندانشان را دو سال تمام شیر مى‏ دهند» (بقره/ 233) البته منظور دوران كامل شیر خوارگى است هر چند ممكن است گاهى كمتر از آن انجام شود.
سپس مى‏ گوید: توصیه كردم كه: «براى من و براى پدر و مادرت شكر به جا آور» (أَنِ اشْكُرْ لِی وَ لِوالِدَیْكَ).
شكر مرا به جا آور كه خالق و منعم اصلى تو هستم و چنین پدر و مادر مهربانى به تو داده‏ ام و هم شكر پدر و مادرت را كه واسطه این فیض و عهده ‏دار انتقال نعمتهاى من به تو مى‏ باشند.
و در پایان آیه با لحنى كه خالى از تهدید و عتاب نیست مى‏ فرماید: «بازگشت (همه شما) به سوى من است» (إِلَیَّ الْمَصِیرُ).
آرى! اگر در اینجا كوتاهى كنید در آنجا تمام این حقوق و زحمات و خدمات مورد بررسى قرار مى‏ گیرد و مو به مو حساب مى ‏شود.
 (آیه 15)- و از آنجا كه توصیه به نیكى در مورد پدر و مادر، ممكن است این توهّم را براى بعضى ایجاد كند كه حتى در مسأله عقائد و كفر و ایمان، باید با آنها مماشات كرد، در این آیه مى ‏افزاید: «و هرگاه آن دو، تلاش كنند كه تو چیزى را همتاى من قرار دهى كه از آن (حد اقل) آگاهى ندارى (بلكه مى‏دانى باطل است) از ایشان اطاعت مكن» (وَ إِنْ جاهَداكَ عَلى‏ أَنْ تُشْرِكَ بِی ما لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما).
هرگز نباید رابطه انسان با پدر و مادرش، مقدم بر رابطه او با خدا باشد، و هرگز نباید عواطف خویشاوندى حاكم بر اعتقاد مكتبى او گردد.
باز از آنجا كه ممكن است، این فرمان، این توهّم را به وجود آورد كه در برابر پدر و مادر مشرك، باید شدت عمل و بى‏ حرمتى به خرج داد، بلافاصله اضافه مى‏ كند كه عدم اطاعت آنها در مسأله كفر و شرك، دلیل بر قطع رابطه مطلق با آنها نیست بلكه در عین حال «با آن دو، در دنیا به طرز شایسته ‏اى رفتار كن» (وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفاً).
از نظر دنیا و زندگى مادى با آنها مهر و محبت و ملاطفت كن، و از نظر اعتقاد و برنامه ‏هاى مذهبى، تسلیم افكار و پیشنهادهاى آنها مباش، این درست نقطه اصلى اعتدال است كه حقوق خدا و پدر و مادر، در آن جمع است.
لذا بعدا مى‏ افزاید: «و از راه كسانى پیروى كن كه توبه ‏كنان به سوى من آمده ‏اند» راه پیامبر و مؤمنان راستین (وَ اتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنابَ إِلَیَّ).
 «سپس بازگشت همه شما به سوى من است و من شما را از آنچه (در دنیا) عمل مى‏ كردید آگاه مى‏ كنم» و بر طبق آن پاداش و كیفر مى ‏دهم (ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ).
 (آیه 16)- دومین اندرز لقمان در باره حساب اعمال و معاد است كه حلقه «مبدأ» و «معاد» را تكمیل مى‏ كند.
مى‏گوید: «پسرم! اگر به اندازه سنگینى دانه خردلى (كار نیك یابد) باشد، و در دل سنگى یا در (گوشه‏اى از) آسمانها و زمین قرار گیرد، خداوند آن را (در دادگاه قیامت) مى ‏آورد (و حساب آن را مى‏ رسد چرا كه) خداوند دقیق و آگاه است» (یا بُنَیَّ إِنَّها إِنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فِی صَخْرَةٍ أَوْ فِی السَّماواتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ).
 «خردل» گیاهى است كه داراى دانه‏ هاى سیاه بسیار كوچكى است كه در كوچكى و حقارت ضرب المثل مى‏ باشد.
اشاره به این كه اعمال نیك و بد هر قدر كوچك و كم ارزش، و هر قدر مخفى و پنهان باشد، همانند خردلى كه در درون سنگى در اعماق زمین، یا در گوشه ‏اى از آسمان ها مخفى باشد، خداوند لطیف و خبیر كه از تمام موجودات كوچك و بزرگ و صغیر و كبیر در سراسر عالم هستى آگاه است آن را براى حساب، و پاداش و كیفر حاضر مى ‏كند، و چیزى در این دستگاه گم نمى‏ شود! توجه به این آگاهى پروردگار از اعمال انسان، خمیر مایه همه اصلاحات فردى و اجتماعى است و نیروى محرك قوى به سوى خیرات و باز دارنده مؤثر از شرور و بدی هاست.
 (آیه 17)- بعد از تحكیم پایه‏ هاى مبدأ و معاد كه اساس همه اعتقادات مكتبى است به مهمترین اعمال یعنى مسأله نماز پرداخته، مى‏ گوید: «پسرم! نماز را برپا دار» (یا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاةَ).
چرا كه نماز مهمترین پیوند تو با خالق است، نماز قلب تو را بیدار و روح تو را مصفّا، و زندگى تو را روشن مى‏ سازد.
آثار گناه را از جانت مى‏ شوید، نور ایمان را در سراى قلبت پرتو افكن مى‏ دارد، و تو را از فحشا و منكرات باز مى ‏دارد.
بعد از برنامه نماز به مهمترین دستور اجتماعى یعنى امر به معروف و نهى از منكر پرداخته، مى‏ گوید: «و (مردم را) به نیكی ها و معروف دعوت كن و از منكرات و زشتی ها بازدار» (وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ).
و بعد از این سه دستور مهم عملى به مسأله صبر و استقامت كه در برابر ایمان همچون سر نسبت به تن است، پرداخته، مى‏ گوید: «و در برابر مصائبى كه به تو مى‏ رسد شكیبا باش كه این از كارهاى مهم (هر انسانى) است» (وَ اصْبِرْ عَلى‏ ما أَصابَكَ إِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ).
                    
 (آیه 18)- سپس لقمان به مسائل اخلاقى در ارتباط با مردم و خویشتن پرداخته، نخست تواضع و فروتنى و خوشروئى را توصیه كرده، مى‏ گوید: «با بى‏اعتنائى از مردم روى مگردان» (وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ).
 «و مغرورانه بر زمین راه مرو» (وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً).
 «چرا كه خداوند هیچ متكبر مغرورى را دوست ندارد» (إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ).
و به این ترتیب لقمان حكیم در اینجا از دو صفت بسیار زشت و ناپسند كه مایه از هم پاشیدن روابط صمیمانه اجتماعى است اشاره مى ‏كند: یكى تكبر و بى ‏اعتنائى، و دیگر غرور و خود پسندى كه هر دو در این جهت مشتركند كه انسان را در عالمى از توهّم و پندار و خود برتربینى فرو مى‏برند، و رابطه او را از دیگران قطع مى‏كنند.
در حدیثى از پیامبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله مى‏خوانیم: «كسى كه از روى غرور و تكبر، روى زمین راه رود زمین، و كسانى كه در زیر زمین خفته‏ اند، و آنها كه روى زمین هستند، همه او را لعنت مى‏ كنند»!
 (آیه 19)- در این آیه دو برنامه دیگر اخلاقى را كه جنبه اثباتى دارد- در برابر دو برنامه گذشته كه جنبه نفى داشت- بیان كرده، مى ‏گوید: پسرم! «در راه رفتن اعتدال را رعایت كند» (وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِكَ).
 «از صداى خود بكاه» و هرگز فریاد مزن (وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ).
 «چرا كه زشت‏ ترین صداها صداى خران است»! (إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ).
در واقع در این دو آیه از دو صفت، نهى و به دو صفت، امر شده: «نهى» از «خود برتر بینى»، و «خود پسندى»، كه یكى سبب مى‏ شود انسان نسبت به بندگان خدا تكبر كند، و دیگرى سبب مى‏ شود كه انسان خود را در حد كمال پندارد، و در نتیجه درهاى تكامل را به روى خود ببندد هر چند خود را با دیگرى مقایسه نكند.
و «امر» به رعایت اعتدال در «عمل» و «سخن»، زیرا تكیه روى اعتدال در راه  رفتن یا آهنگ صدا در حقیقت به عنوان مثال است.
و به راستى كسى كه این صفات چهار گانه را دارد انسان موفق و خوشبخت و پیروزى است، در میان مردم محبوب، و در پیشگاه خدا عزیز است.
از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله نقل شده: «بیشترین چیزى كه سبب مى‏ شود امت من به خاطر آن وارد بهشت شوند تقواى الهى و حسن خلق است».
 (آیه 20)- تكیه ‏گاه مطمئن! بعد از پایان اندرزهاى دهگانه لقمان در زمینه مبدأ و معاد و رسم زندگى، قرآن براى تكمیل آن به سراغ بیان نعمتهاى الهى مى‏رود تا حسّ شكر گزارى مردم را بر انگیزد، شكرى كه سر چشمه «معرفة اللّه» و انگیزه اطاعت فرمان او مى‏شود.
روى سخن را به همه انسانها كرده، مى‏گوید: «آیا ندیدید خداوند آنچه را در آسمانها و زمین است مسخر فرمان شما كرد» كه در مسیر منافع و سود شما حركت كند؟ (أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ).
سپس مى‏افزاید: «خداوند نعمتهاى خود را- اعم از نعمتهاى ظاهر و باطن- بر شما گسترده و افزون ساخت» (وَ أَسْبَغَ عَلَیْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً).
و در پایان آیه از كسانى سخن مى‏گوید كه نعمتهاى بزرگ الهى را كه از درون و برون، انسان را احاطه كرده، كفران مى‏كنند، و به جدال و ستیز در برابر حق برمى‏خیزند، مى‏فرماید: «بعضى از مردم هستند كه در باره خداوند بدون هیچ دانش و هدایت و كتاب روشنى، مجادله مى‏كنند» (وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا كِتابٍ مُنِیرٍ).
و به جاى این كه بخشنده آن همه نعمتهاى آشكار و نهان را بشناسند، رو به سوى شرك و انكار، از سر جهل و لجاجت مى‏آورند.
در حقیقت این گروه لجوج نه خود دانشى دارند، و نه به دنبال راهنما و رهبرى هستند، و نه از وحى الهى استمداد مى‏جویند، و چون راه هدایت در این سه امر منحصر است لذا با ترك آن به وادى گمراهى و وادى شیاطین كشیده شده‏اند.
                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 562
 (آیه 21)- این آیه به منطق ضعیف و سست این گروه گمراه اشاره كرده، مى‏گوید: «هنگامى كه به آنها گفته شود، از آنچه خداوند نازل كرده پیروى كنید، مى‏گویند: نه، ما از چیزى پیروى مى‏كنیم كه پدران خود را بر آن یافته‏ایم»! (وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما وَجَدْنا عَلَیْهِ آباءَنا).
و از آنجا كه پیروى از نیاكان جاهل و منحرف، جزء هیچ یك از طرق سه گانه هدایت آفرین فوق نیست، قرآن از آن به عنوان راه شیطانى یاد كرده، مى‏فرماید: «آیا اگر حتى شیطان آنها را دعوت به عذاب آتش فروزان كند» باز هم تبعیت مى‏كنند؟! (أَ وَ لَوْ كانَ الشَّیْطانُ یَدْعُوهُمْ إِلى‏ عَذابِ السَّعِیرِ).
 (آیه 22)- سپس به بیان حال دو گروه مؤمن خالص و كفار آلوده پرداخته، آنها را در مقایسه با یكدیگر و مقایسه با آنچه در مورد پیروان شیطان و مقلدان كور و كر نیاكان بیان كرده، مورد توجه قرار داده، مى‏گوید: «كسى كه روى خود را تسلیم خدا كند در حالى كه نیكو كار باشد، به دستگیره محكمى چنگ زده» و به تكیه‏گاه مطمئنى تكیه كرده است (وَ مَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏).
چنگ زدن به دستگیره محكم، تشبیه لطیفى از این حقیقت است كه انسان براى نجات از قعر درّه مادّیگرى و ارتقا به بلندترین قلّه‏هاى معرفت و معنویت و روحانیت نیاز به یك وسیله محكم و مطمئن دارد این وسیله چیزى جز ایمان و عمل صالح نیست، غیر آن، همه پوسیده و پاره شدنى و مایه سقوط و مرگ است، علاوه بر این آنچه باقى مى‏ماند این وسیله است، و بقیه همه فانى و نابود شدنى! لذا در پایان آیه مى‏فرماید: «و عاقبت همه كارها به سوى خداست» (وَ إِلَى اللَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ).
در حدیثى از امام على بن موسى الرضا علیه السّلام از پیامبر گرامى اسلام چنین آمده:
 «بعد از من فتنه‏اى تاریك و ظلمانى خواهد بود تنها كسانى از آن رهایى مى‏یابند كه به عروة الوثقى چنگ زنند، عرض كردند: اى رسول خدا! عروة الوثقى چیست؟
فرمود: ولایت سید اوصیا است.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 563
 عرض كردند: یا رسول اللّه سید اوصیا كیست؟
فرمود: امیر مؤمنان.
عرض كردند: امیر مؤمنان كیست؟
فرمود: مولاى مسلمانان و پیشواى آنان بعد از من.
باز براى این كه پاسخ صریحترى بگیرند، عرض كردند: او كیست؟
فرمود: برادرم علىّ بن أبی طالب علیه السّلام.
روایات دیگرى نیز در همین زمینه كه منظور از «عروة الوثقى» دوستى اهل بیت علیهم السّلام یا دوستى آل محمد صلّى اللّه علیه و آله یا امامان از فرزندان حسین علیه السّلام است نقل شده.
بارها گفته‏ایم كه این تفسیرها بیان مصداقهاى روشن است، و منافات با مصادیق دیگرى همچون توحید و تقوا و مانند آن ندارد.
 (آیه 23)- سپس به بیان حال گروه دوم پرداخته، مى‏گوید: «و كسى كه كافر شود (و این حقایق روشن را انكار كند) كفر او تو را غمگین نسازد» (وَ مَنْ كَفَرَ فَلا یَحْزُنْكَ كُفْرُهُ). چرا كه تو وظیفه‏ات را به خوبى انجام داده‏اى، اوست كه بر خویشتن ظلم و ستم مى‏كند.
و نیز نگران مباش كه گروهى در دنیا با این كه كفر مى‏ورزند و ظلم و ستم مى‏كنند، از نعمتهاى الهى متنعمند، و گرفتار مجازات نیستند، زیرا دیر نشده است «باز گشت همه آنها به سوى ماست و ما آنها را از اعمالشان (و نتایج شوم آن) آگاه مى‏سازیم» (إِلَیْنا مَرْجِعُهُمْ فَنُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا).
نه تنها از اعمالشان آگاهیم كه از نیات و اسرار درون دلهایشان نیز با خبریم «زیرا خداوند به آنچه درون سینه‏هاست آگاه است» (إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ).
 (آیه 24)- سپس مى‏افزاید: بهره آنها از زندگى دنیا تو را شگفت‏زده نكند، «ما اندكى از متاع دنیا در اختیار آنان مى‏گذاریم (و متاع هر چه باشد، كم و ناچیز است) سپس آنها را به تحمل عذاب شدیدى وادار مى‏سازیم» عذابى مستمر و دردناك (نُمَتِّعُهُمْ قَلِیلًا ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلى‏ عَذابٍ غَلِیظٍ).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 564
 این تعبیر ممكن است اشاره به آن باشد كه آنها تصور نكنند، در این جهان از قبضه قدرت خداوند خارجند، خود او مى‏خواهد آنها را براى آزمایش و اتمام حجت و مقاصدى دیگر آزاد بگذارد.
 (آیه 25)- ده وصف از اوصاف پروردگار: در این آیه و پنج آیه بعد از آن مجموعه‏اى از صفات خداوند بیان شده است كه در حقیقت ده صفت عمده یا ده اسم از اسماء الحسنى را بیان مى‏كند:
غنى، حمید، عزیز، حكیم، سمیع، بصیر، خبیر، حق، على و كبیر.
این از یك نظر، و از سوى دیگر در این آیه از «خالقیت» خداوند سخن مى‏گوید و در آیه دوم از «مالكیت مطلقه» در آیه سوم از «علم بى‏انتهایش» بحث مى‏كند و در آیه چهارم و پنجم از «قدرت نامتناهیش».
و در آخرین آیه نتیجه مى‏گیرد كسى كه داراى این صفات است «حق» است و غیر از او همه باطل و هیچ و پوچند.
نخست مى‏فرماید: «و هرگاه از آنان سؤال كنى چه كسى آسمانها و زمین را آفریده است مسلما مى‏گویند: اللّه» (وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ).
این تعبیر از یك سو دلیل بر این است كه مشركان هرگز منكر توحید خالق نبودند، و از سوى دیگر دلیل بر فطرى بودن توحید و تجلى این نور الهى در سرشت همه انسانهاست.
سپس مى‏گوید: حال كه آنها به توحید خالق معترفند «بگو: الحمد للّه (كه خود شما معترفید) ولى بیشتر آنان نمى‏دانند» كه عبادت باید منحصر به خالق جهان باشد (قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ).
 (آیه 26)- سپس به مسأله «مالكیت» حق مى‏پردازد چرا كه بعد از ثبوت خالقیت نیاز به دلیل دیگرى بر مالكیت او نیست، مى‏فرماید: «آنچه در آسمانها و زمین است از آن خداست» (لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ).
بدیهى است آن كس كه «خالق» و «مالك» است مدبر امور جهان نیز مى‏باشد.                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 565
 و كسى كه چنین است از همه چیز بى‏نیاز و شایسته هر گونه ستایش است به همین دلیل در پایان آیه مى‏افزاید: «خداوند غنى و حمید است» (إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ).
او غنىّ على الاطلاق، و حمید از هر نظر است، چرا كه هر موهبتى در جهان است به او باز مى‏گردد، و هر كس هر چه دارد از او دارد.
 (آیه 27)- این آیه ترسیمى از علم بى‏پایان خداست، كه با ذكر مثالى بسیار گویا و رسا مجسّم شده است، مى‏گوید: «و اگر همه درختان روى زمین قلم شود، و دریا براى آن مركّب گردد، و هفت دریاچه به آن افزوده شود اینها همه تمام مى‏شود ولى كلمات خدا پایان نمى‏گیرد، خداوند عزیز و حكیم است» (وَ لَوْ أَنَّ ما فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَكِیمٌ).
از آنجا كه مخلوقات گوناگون این جهان هر كدام بیانگر ذات پاك خدا و علم و قدرت اویند، به هر موجودى «كلمة اللّه» اطلاق شده، و به همین مناسبت «كلمات اللّه» به معنى علم و دانش پروردگار به كار رفته است.
 (آیه 28)- بعد از ذكر علم بى‏پایان پروردگار، سخن از قدرت بى‏انتهاى او به میان آورده، مى‏فرماید: «آفرینش و بر انگیختن (و زندگى دوباره) همه شما (در قیامت) همانند یك فرد بیش نیست، خداوند شنوا و بیناست» (ما خَلْقُكُمْ وَ لا بَعْثُكُمْ إِلَّا كَنَفْسٍ واحِدَةٍ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ).
 (آیه 29)- این آیه تأكید و بیان دیگرى است براى قدرت واسعه خداوند، روى سخن را به پیامبر كرده، مى‏گوید: «آیا ندیدى كه خداوند شب را در روز، و روز را در شب داخل مى‏كند»؟ (أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهارِ وَ یُولِجُ النَّهارَ فِی اللَّیْلِ). و نیز آیا ندیدى كه خداوند «خورشید و ماه را (در مسیر منافع انسانها) مسخّر ساخته»؟ (وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ).
 «و هر كدام تا سر آمد معینى به حركت خود ادامه مى‏دهند» (كُلٌّ یَجْرِی إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى).                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 566
 و این كه «خداوند به آنچه انجام مى‏دهید آگاه است»؟ (وَ أَنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ).
 (آیه 30)- و در این آیه به صورت یك نتیجه گیرى جامع و كلى مى‏فرماید:
 «اینها همه دلیل بر آن است كه خداوند حق است، و آنچه غیر از او مى‏خوانند باطل است، و خداوند بلند مقام و بزرگ مرتبه است» (ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ ما یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الْباطِلُ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِیُّ الْكَبِیرُ).
مجموع بحثهایى كه در آیات قبل پیرامون خالقیت و مالكیت و علم و قدرت بى‏انتهاى پروردگار آمده بود، این امور را اثبات كرد كه «حق» تنها اوست و غیر او زائل و باطل و محدود و نیازمند است، و «علىّ و كبیر» كه از هر چیز برتر و از توصیف بالاتر است ذات پاك او مى‏باشد.
 (آیه 31)- در این آیه سخن از دلیل نظم به میان مى‏آید، و در آیه بعد سخن از توحید فطرى است و مجموعا بحثهایى را كه در آیات قبل آمد تكمیل مى‏كند.
مى‏گوید: «آیا ندیدى كشتیها بر (صفحه) دریاها به فرمان خدا، و به (بركت) نعمت او حركت مى‏كنند»؟! (أَ لَمْ تَرَ أَنَّ الْفُلْكَ تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِنِعْمَتِ اللَّهِ).
هدف این است: «تا بخشى از آیاتش را به شما نشان دهد» (لِیُرِیَكُمْ مِنْ آیاتِهِ).
آرى «در اینها نشانه‏هایى است براى كسانى كه بسیار شكیبا و شكر گزارند» (إِنَّ فِی ذلِكَ لَآیاتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ).
بدون شك حركت كشتیها بر صفحه اقیانوسها نتیجه مجموعه‏اى از قوانین آفرینش است.
 (آیه 32)- در گرداب بلا! بعد از بیان نعمت حركت كشتیها در دریاها كه هم در گذشته و هم امروز، بزرگترین و مفیدترین وسیله حمل و نقل انسانها و كالاها بوده است، اشاره به یكى از چهره‏هاى دیگر همین مسأله كرده، مى‏گوید: «و هنگامى كه (در سفر دریا) موجى همچون ابرها آنان را بپوشاند (و بالا رود و بالاى سرشان قرار گیرد) خدا را با اخلاص مى‏خوانند» (وَ إِذا غَشِیَهُمْ مَوْجٌ كَالظُّلَلِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 567
 لَهُ الدِّینَ).
یعنى امواج عظیم دریا آن چنان بر مى‏خیزد، و اطراف آنها را احاطه مى‏كند كه گویى ابرى بر سر آنان سایه افكنده است، سایه‏اى وحشتناك و هول‏انگیز.
اینجاست كه انسان با تمام قدرتهاى ظاهرى كه براى خویش جلب و جذب كرده، خود را ضعیف و ناچیز و ناتوان مى‏بیند.
و اینجاست كه توحید خالص همه قلب او را احاطه مى‏كند، و دین و آئین و پرستش را مخصوص او مى‏داند.
سپس اضافه مى‏كند: «اما وقتى آنها را به خشكى رساند و نجات داد، بعضى راه اعتدال را پیش مى‏گیرند» و به ایمان خود وفادار مى‏مانند، در حالى كه بعضى دیگر فراموش كرده راه كفر را پیش مى‏گیرند (فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ).
و در پایان آیه به گروه دوم اشاره كرده، مى‏فرماید: «ولى آیات ما را هیچ كس جز پیمان شكنان ناسپاس انكار نمى‏كنند» (وَ ما یَجْحَدُ بِآیاتِنا إِلَّا كُلُّ خَتَّارٍ كَفُورٍ).
 (آیه 33)- در این آیه به صورت یك جمع بندى از مواعظ و اندرزهاى گذشته، و دلائل توحید و معاد، همه انسانها را به خدا و روز قیامت توجه مى‏دهد، سپس از غرور ناشى از دنیا و شیطان بر حذر مى‏دارد، بعد به وسعت دامنه علم خداوند و شمول آن نسبت به همه چیز مى‏پردازد.
مى‏فرماید: «اى مردم! تقواى الهى پیشه كنید و بترسید از روزى كه نه پدر كیفر (اعمال) فرزندش را تحمل مى‏كند و نه فرزند چیزى از كیفر (اعمال) پدرش را» (یا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ وَ اخْشَوْا یَوْماً لا یَجْزِی والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَیْئاً).
در حقیقت دستور اول، توجه به مبدأ است، و دستور دوم توجه به معاد.
دستور اول، نیروى مراقبت را در انسان زنده مى‏كند، و دستور دوم احساس پاداش و كیفر را، و بدون شك كسى كه این دو دستور را به كار بندد كمتر آلوده گناه و فساد مى‏شود.
به هر حال در آن روز هر كس چنان به خود مشغول است و در پیچ و خم                        برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 568
 اعمال خویش گرفتار كه به دیگرى نمى‏پردازد، حتى پدر و فرزند كه نزدیكترین رابطه‏ها را با هم دارند هیچ كدام به فكر دیگرى نیستند.
در پایان آیه انسانها را از دو چیز برحذر مى‏دارد، مى‏فرماید: «به یقین وعده الهى حق است. پس مبادا زندگى دنیا شما را بفریبد، و مبادا (شیطان) فریبكار شما را به (كرم) خدا مغرور سازد»! (إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَیاةُ الدُّنْیا وَ لا یَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ).
 (آیه 34)- وسعت علم خداوند! در آخرین آیه این سوره به تناسب بحثى كه پیرامون روز رستاخیز در آیه قبل به میان آمده، سخن از علومى به میان مى‏آورد كه مخصوص پروردگار است مى‏گوید: «آگاهى از زمان قیام قیامت مخصوص خداست» (إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ).
 «و اوست كه باران را نازل مى‏كند» و از تمام جزئیات نزول آن آگاه است (وَ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ).
و نیز «آنچه را كه در رحمها (ى مادران) است مى‏داند» (وَ یَعْلَمُ ما فِی الْأَرْحامِ).
 «و هیچ كس نمى‏داند فردا چه به دست مى‏آورد» (وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً).
 «و هیچ كس نمى‏داند در چه سر زمینى مى‏میرد»؟ (وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ).
 «خداوند عالم و آگاه است» (إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ).
گویى مجموع این آیه پاسخ به سؤالى است كه در زمینه قیامت مطرح مى‏شود همان سؤالى كه بارها مشركان قریش از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله كردند و گفتند: «مَتى‏ هُوَ روز قیامت كى خواهد بود». (اسراء/ 51)
«پایان سوره لقمان»