تبلیغات
وبلاگ شعر یاسر شـکوری یاس

هشتم تیر

تاریخ:جمعه 25 آذر 1390-10:44 ب.ظ

هشتم تیر که رفتی تو دلم تیر کشید

زندگی قامت رنجور مرا زیرکشید

دست تنهاییت آخر چه به من داد رفیق

 غیر سیگار زیادی که دلم سیر کشید

نخ ندادی تو به من تا نخ سیگار از لج

روی دیوار دلم هاله ای از  قیر کشید

سالها ساده از عمرم گذرد در عجبم

از چه نقاش جوان طرح  مرا پیر کشید؟

نیستم ساکت از رفتن تو شیرینم

 بر لبم دست یاد پریشان تو زنجیر کشید


یاسر شکوری یاس


نوع مطلب : دفتر شعر یکم 

نظرات() 

سفره

تاریخ:سه شنبه 6 خرداد 1393-12:42 ب.ظ

فنجان پر  از لبخند

چند قند از آن لپ ها

شیرین ترین چایی

در صبح  پر از تفسیر

نزدیك یقین تو

یك كاسه ی آب آورد ،  از تعبیر خواب ِ برگ

یك نان و نمک هم من ، از تسخیر عرق هایم

تو شوخ و نمك ریزی

هی خستگی رفت از تن

این سفره چه كم دارد ؟

این سفره چه كم دارد ؟

یاسر شکوری یاس


نوع مطلب : دفتر شعر یکم 

نظرات() 

پیکره

تاریخ:شنبه 3 خرداد 1393-12:37 ق.ظ

پیکره ای ایستاده از با قنوتی از جنس انتظار تو

و رهگذرانی که بوی تو را نمی دهند،مرا از

کجاست لبخند تو ؟ کجاست نگاه تو ؟

سوال می پرسند

با نگاه زیر چشم هایشان

از خیره گی همیشگی نگاه من که راه راه پیراهن خیابان از دور خیال دوخته

ای سمت خیال قنوت انتظار من


یاسر شکوری یاس - اردیبهشت نود و سه

تقدیم بتو که شعر آموختی مرا


نوع مطلب : دفتر شعر یکم 

نظرات() 

"هیچ کس تنها نیست"

تاریخ:سه شنبه 10 دی 1392-03:47 ب.ظ

من به آمار زمان مطمئنم

که در این سطح زمین وقت طلا ست

"هیچ کس تنها نیست"

جمله مفتی بود از زبان همراه بان که در آن همراهی جزء "ساعات گپ" است!

همه در دغدغه هامان هستیم که کسی با ما نیست

همه در دغدغه هامان یک دقیقه پیدا نیست

که برای خودمان و کسمان چند دقیقه وقت طلا رایگان بگذاریم

یا اگر وقتی بود یا که شهری پشت دریا ها بود ، همه زودی میرفتیم

بی خبر از اینکه کسمان آنجا نیست

یاسر شکوری یاس



نوع مطلب : دفتر شعر یکم 

نظرات() 

پازل عشق!

تاریخ:یکشنبه 17 دی 1391-04:17 ب.ظ



    چیزی پیدا نمی شود ، جز گم شدن

    در جستجوی این عشق پا به ماه

    گم ؛

    پیدا کرده های من

    یک پازل بزرگ از عشق تو شدند

    چیده نمی شوند در کنار هم

    وقتی که خنده ات  پیدا نمی شود در پازل بزرگ ...         

   یاسر شکوری یاس


نوع مطلب : دفتر شعر یکم 

نظرات() 

مطلب رمز دار : راز

تاریخ:شنبه 25 شهریور 1391-11:13 ب.ظ

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نظرات() 

دو بیتی میوه ممنوعه

تاریخ:دوشنبه 25 اردیبهشت 1391-11:20 ب.ظ



این دوبیتی را با عنوان میوه ممنوعه درست سحر شنبه بست و سوم اردیبهشت گفتم امیدوارم خوشت بیاد.

اینجا به یاد تو روی من فال می زنم

من گاز بر میوه ممنوعه کال می زنم

تا خوردنی شود این میوه ممنوعه

ایوب نیستم و صبر به یکسال می زنم



نوع مطلب : دفتر شعر یکم 

نظرات() 

شوخ چشم

تاریخ:شنبه 16 اردیبهشت 1391-03:45 ب.ظ

هنگام اش در نرسیده بود

باز بازیچه ی مست بازی چشمی شوخ شده بود؛

نگاه خسته ام

در اولین  سفر از یاد بردن عشق

در اولین سفر از یاد بردن عشق

بدان سان که همیشه می آید

نیامده است احساس

احساسی خسته ، خسته تر از نگاه ام و خودم

از شوخ چشمی ات

به چه معناست؟

شوخ چشم

یاسر شکوری یاس







نوع مطلب : دفتر شعر یکم 

نظرات() 

رفتن...

تاریخ:چهارشنبه 5 بهمن 1390-12:42 ق.ظ

سیلی میزند بر آسمان فریادی ژرف

که اندوهش نگران جدایست

از درون دلی که هرگز نیازردیش

اندوهی نگران بر بام بلند دلی

از رفتن نگاری نگارین نگران فریاد بر آسمان میزد

وقتی که طرح بوم نشانی میداد رفتنت را بر تن جاده غمگین


یاسر شکوری یاس
 



نوع مطلب : دفتر شعر یکم 

نظرات() 

خیانت نگاه

تاریخ:دوشنبه 5 دی 1390-03:03 ب.ظ

اسیر قلب توست دلم از خیانت نگاهم

تو به هیات گناهی تمام گناهان مرا آمرزیده ای

آنگاه که نگاه شوخ اندر تو

تمام مرا به بازی گرفته بود

مرا که از بازی روزگار سیر بود

سیر تر نمود

مرا به فصل دیگری از زمان کشانیده ای

فصلی سبز تر از  بهار

فصلی پر بار تر از تابستان کشاورز پینه بدست

فصلی پر برگ تر از خیابان میان باغ

فصلی برفین تر از زمستان برف بازی کودکان شوخ

فصلی بلندبر بلندای نگاه تو

فصلی که گناه فقط تو بودی و گناه کار من


یاسر شکوری یاس

Dedicate this to M.M


 




نوع مطلب : دفتر شعر یکم 
دنبالک ها: هشتم تیر  تنهایی پر سکوت  ای آفریده زیبا  نگو چیه!  دیدار ِ نا معلوم  شوخی باد  به جستجوی تو 

نظرات() 

تنهایی پر سکوت

تاریخ:یکشنبه 16 آبان 1389-12:13 ق.ظ


در سکوتم تنها ترینم

و در تنهاییم تنها تر از تنهایی

سکوتم را تنهاییم می شکند

و تنهاییم را سکوتم پر می کند

یاسر شکوری یاس




نوع مطلب : دفتر شعر یکم 
دنبالک ها: ای آفریده زیبا  نگو چیه!  دیدار ِ نا معلوم  شوخی باد  به جستجوی تو  تخته سیاه  غروب  خلوت بیدار  آغوش گرم....  تاریکی دور نیست!  گناه  غسل  م.آقا  تب و تاب 

نظرات() 

ای آفریده زیبا

تاریخ:دوشنبه 31 خرداد 1389-03:38 ب.ظ

ای تن ات جشنواره ی گل ها

که بر نسیم نشسته ای و

حضورت گلستانه ای را به یاد می آرد

و عبورت از آستانه ی تابوتم

مسیح را


به کدامین روایت زیبایی مشق شده ای ؟

ای آفریده ی زیبا

که سر مشق میدهی بهار  را

و هست امضای تو پای اردیبهشت


دستان ات به گرمی دستان کودکان شوخ

شکست میدهد در من سردی را

و راه میروم مطمئن با تو

ای وجودت سرار اعتماد و ایمن تر

تویی که عشق را بیمه کرده ای

با آغوشی گرم و باز

به لبخندی باشکوه تر


میزبان تنم باش گل اندما؛

از من عبور کن،بیمه نامه عشق ام را صادر

دستم را بگیر

آغوش گرم ات را با من ببند

ای آفریده ی زیبا

شعر از یاسر شکوری یاس




نوع مطلب : دفتر شعر یکم 
دنبالک ها: نگو چیه!  دیدار ِ نا معلوم  شوخی باد...  به جستجوی تو  تخته سیاه  غروب  خلوت بیدار  آغوش گرم....  تاریکی دور نیست!  گناه  غسل  م.آقا  تب و تاب 

نظرات() 

چیه ؟ کیه ؟ چی به چیه ؟ کی به کیه ؟ واسه چیه ؟ واسه کیه ؟

تاریخ:سه شنبه 7 اردیبهشت 1389-04:08 ب.ظ

  چیه ؟ کیه ؟ چی به چیه ؟ کی به کیه ؟ واسه چیه ؟ واسه کیه ؟

عشق چیه ؟

عاشق کیه ؟

دیونگی چیه ؟

دیونه کیه ؟

عقل چیه ؟

عاقل کیه ؟

مستی چیه ؟

مست کیه؟

خوبی چیه؟

خوب کیه؟

بدی چیه؟

بد کیه؟

غم چیه ؟

غمگین کیه؟

قصه چیه؟

کی برامون قصه می گه؟

کلاغه چرا به خونش  نرسید ؟

غصه چیه؟

غصه ت چیه؟

از کیه؟

اون می دونه؟


چیه ؟ کیه ؟ چی به چیه ؟ کی به کیه ؟ واسه چیه ؟ واسه کیه ؟


ابر چیه؟

بارونش چیه؟

یه بار چرا  سیل میشه؟

یه بار چرا رحمت میشه؟

از چیه؟

درخت چیه؟

گل  چیه؟

نون چیه؟

آب چیه؟

مرگ چیه؟

تولد دیگر چیه؟

شب چیه ؟

روز چیه ؟

این همه کهکشون چیه؟

این همه مخلوق چیه؟

این همه جونور چیه؟

جونور کامل کیه؟


چیه ؟ کیه ؟ چی به چیه ؟ کی به کیه ؟ واسه چیه ؟ واسه کیه ؟


اول چیه؟

آخر چیه؟

اول کیه؟

آخر کیه؟

اول کی بود؟

آخر کیه؟

یا اوّلُ یا آخرُِ

اول همون

آخر همون

اینا همش برای من برای توست

واسه اینکه که ما خوب بشناسیمش

که ما پیدا ش کنیم اونو تو فطرت پاکمون

تو قلب خودمون

راهشو پیدا بکنیم

اسم اونو فریاد بزنیم

یه وقت فراموشت نشه

شیطون هم آغوشت نشه


چیه ؟ کیه ؟ چی به چیه ؟ کی به کیه ؟ واسه چیه ؟ واسه کیه ؟

اینا همش یه بازیه

نباید بازنده بشیم

باید که ما ظلم نکنیم

اگه می خوایم برنده شیم

نه به خدا

نه بنده هاش

نه نفس مون

شیرین من

نگو چیه ؟ نگو کیه ؟ چی به چیه ؟ کی به کیه؟ واسه چیه؟ واسه کیه؟

شعر از  یاسر شکوری یاس



نوع مطلب : دفتر شعر یکم 

نظرات() 

دیدار نا معلوم

تاریخ:دوشنبه 10 اسفند 1388-12:53 ب.ظ

دریغ از لحظه ای  موزون

در مجلسی با تو

دریغ از چند حرف  نازک و بی نغص

در التهاب تنگ یك مغرب

تنگ آغوشت

***

یا در سكوت یال بلند شب

دریغ از گفتگویی محرمانه

با تو ای دلبر

دریغ از این همه فرصت كه رفت از كف


***

شاید بهتر این باشد

كه من در جستجوی مرگ

در منشور شب تنها

چراغم را كنم خاموش

مثال مرد كور بی عصایی

تكیه بر دیوارهای سست

كو چه ها را درنوردم با سرودی سرد

از دیدار نا معلوم
 

شعر از یاسر شکوری یاس




نوع مطلب : دفتر شعر یکم 

نظرات() 

شوخی باد

تاریخ:یکشنبه 11 بهمن 1388-08:20 ب.ظ

شوخی باد که با موت به آخر برسد

خبر معرکه ی عشق تو از در برسد

وقت حمام تن ات کی باشد نازک من؟

لطف باران قشنگی که به جرجر برسد

نخورم میوه ی ممنوعه حتی به هوس

از تو خواهم که به من میوه ی نوبر برسد

من نه فرهادم و نه تیشه به دستم دارم

رفته ام کوه ام که به تو ناله ی کمتر برسد



وقت دیدار من و تو به کجا انجامد؟

تا زمستان به پر و پای صنوبر برسد


شعر از یاسر شکوری یاس




نوع مطلب : دفتر شعر یکم 

نظرات() 

به جستجوی تو

تاریخ:یکشنبه 20 دی 1388-06:47 ب.ظ

به جستجوی تو

مسلح با وضویی از جنس آینه

میان خاطرات باد و باغ وارونه

بر سجاده ی خش خش

که میان دو محراب دو درخت ساکت

به سمت قبله ی دوست پهن بود، ایستادم

و تو را طلبیدم

...تا آمریزده شوم.

من خورشیدی را طلبیدم

که قهر بود از نبتون

نبتونی که دلخوش به  این بود ، شاید

" دوری و دوستی  "

و طلبیدم لبخندی که ،

لبخند از لب دریا میزد

به دزدان دریایی

که به احترام کلاه از سر برمی داشتند

و نگاهی را که فانو س تر بود

برای گمشده گان دریا

آری! من کسی را طلبیدم

که به خواب هم ندیده بود حتی

پسر دریا!

من تو را طلبیدم

و لبخندت

و نگاهت را

تا آمرزیده شوم

شعر از یاسر شکوری یاس

اردیبهشت هشتادو هشت





نوع مطلب : دفتر شعر یکم 

نظرات() 

تخته سیاه

تاریخ:دوشنبه 2 آذر 1388-05:35 ب.ظ

من موازی تو می رفتم

روی این تخته سیاه

ناگهان هندسه ی عشق دوید

گچ دانش در دست

و مرا خم زدو تا لمس تو برد

ما به هم برخوردیم

و معلم برخاست

نمره ی بیست نوشت

پای این تخته سیاه

شعر از یاسر شکوری یاس



نوع مطلب : دفتر شعر یکم 

نظرات() 

غروب

تاریخ:سه شنبه 26 آبان 1388-12:24 ب.ظ

دوباره تاخت

و نشاند خورشید را

ز سم اسب سرکش اش قیر می کشید

بخار تیره ی دهنش

به عادت آبی آسمان سیلی میزد

تپه ها تکیه زده از غم شد

در فاصله مبهم و نا امنی می آموخت

خون می جوشید از چشمه و من مطمئنم

هیچ زن زیبایی لب آن آب نبود

غزل تاریکی می ریخت به فنجان رگش

و صدایم می پیچید در سینه کش کوه

می افتاد ته آن نا امنی

گم می شد

شعر از یاسر شكوری  یاس





نوع مطلب : دفتر شعر یکم 

نظرات() 

خلوت بیدار

تاریخ:یکشنبه 17 آبان 1388-11:53 ق.ظ


كجایم من ، نمی دانم

به خواب افتادم آیا ؟

به رویا ، یا كه در  گیجی؟

به دشتی بی كس و تنها ، ولی زیبا

چمن ها برق ، برق و تر ، درختان سبز   جاویدی

بلبلان را نغمه ای دیگر ،آسمان را رنگ ، آبی تر

رود انگار از ازل سرچشمه می گیرد

كوه نزدیك و غار در تحیر مانده از این باغ و دهانش باز

***

صدایم كرد !!

نزدیک آی!

سرودی در دالان ِ دل پیچید

كوه هم حرف او را تصدیق  می كرد انگار

بلبل از آهنگ ِ نازش مست می رقصید

راه می رفتند چمن ها فرش ِ پایش ، درختان چتر سبزی بر سرش هر جا

سرودی باز در دالان ِ دل پیچید

پایم سست ، چشمم هر كجا می گشت

پری بودش ، افسانه ، صدای باد ، نمی دانم ؟!

گم  بودم در حیران ی ِ زیبا

پر از ترسی آهنگین !

دستی شانه هایم را تكانی داد!

صدایم وقفه ای افتاد

تنم لرزید !

_ منم الهام ِ عشقت ، منم وحی ات ،منم شیرین

_ به خواب ات نیستم من ، روشن تر از روز است

_ اینجا ماورای ِ محض ِ تنهایی ِ من و تو

خلوت ِ بیدار

به خاك افتاد اشك از ابر ِ چشمانم

شانه ها لرزید و بغضم بی حیا تركید

مرا در بغل بوسید

رویایی بیدار ِ من ِ خاموش

وحی اكنونم همان شیرین

خوابی که شعر شد

شعر از یاسر شكوری یاس



نوع مطلب : دفتر شعر یکم 

نظرات() 

آغوش گرم....

تاریخ:یکشنبه 17 آبان 1388-11:42 ق.ظ



در حسادت آغوش گرم تو


وقتی سهم نیست


 به مرگ لبخند می زنم


و به سردی آغوش مرگی تن خواهم داد


که در حقیقتش نیست پرسشی


و خوبتر میدانم آغوش گرم تو


نیست زیستگاه مرگ من


و در دوری آغوش گرمت


حرام خواهم شد


شعر از یاسر شکوری یاس



نوع مطلب : دفتر شعر یکم 

نظرات() 

تاریکی دور نیست!

تاریخ:یکشنبه 17 آبان 1388-11:38 ق.ظ



تاریکی دور نیست

من درونم سیاه چالی می بینم

من می خواهم در تاریکی ام بنشینم

همه را در نور ببینم کامل

شعر از یاسر شکوری یاس




نوع مطلب : دفتر شعر یکم 

نظرات() 

گناه

تاریخ:یکشنبه 17 آبان 1388-11:36 ق.ظ



با دستان پر گناه

از باغچه ی غروب می چید

دسته گلی

و با چشمان پر گناه

انتظاری را به اشك ایستاده

صدای  قدم هایی را كه نمی شنید،هجی می كرد

***

با چشمان بی گناه

چشم می بست بر عظمت قنوت انتظار

و با دستان بی گناه

دسته گل را از گلدان قنوت اش

به خاك می انداخت

شعر از یاسر شکوری یاس




نوع مطلب : دفتر شعر یکم 

نظرات() 

غسل

تاریخ:یکشنبه 17 آبان 1388-11:34 ق.ظ



عشق این است خوب من

که  در کویر نیز

برای قربانی شدنت

غسل می کنم

شعر از یاسر شكوری یاس




نوع مطلب : دفتر شعر یکم 

نظرات() 

م.آقا

تاریخ:یکشنبه 17 آبان 1388-11:32 ق.ظ


...نمی شناسی؟

درست نگاه کن !

مردی را که شبیه "م" شده

او روزی "الف" کشیده ای بود با کلاهی بر سر

و صدایش می زدند :

" آقا "

... تا عاشق شد.

یاسر شکوری یاس



نوع مطلب : دفتر شعر یکم 

نظرات() 

تب و تاب

تاریخ:یکشنبه 17 آبان 1388-11:31 ق.ظ



و شاید عشق این است

اضطراب

آری عشق این است :

تب و تاب

من در تب می سوزم

و توبا تاب خوشی


شعر از یاسر شکوری.یاس




نوع مطلب : دفتر شعر یکم 

نظرات()